کتاب همسفر آتش و برف روایت فرحناز رسولی از سعید قهاری سعید اثر فرهاد خضری انتشارات روایت فتح
Zoomed Image

کتاب همسفر آتش و برف روایت فرحناز رسولی از سعید قهاری سعید اثر فرهاد خضری انتشارات روایت فتح

0% (0 نفر) از خریداران، این کالا را پیشنهاد کرده اند

برند :

انتشارات روایت فتح

ویژگی ها

  • نوع جلد : شومیز

مشخصات محصول

کتاب همسفر آتش و برف رمانی مستند از حیات و ممات مرد خدا، شهید سعید قهاری سعید است که به قلم فرهاد خضری نگاشته شده‌است. این اثر که به تقریظ رهبر معظم انقلاب نائل شده‌است از زبان فرحناز رسولی، همسر شهید، روایت می‌شود و لایه‌ای پنهان از عشق را به مخاطب عرضه می‌کند. می‌گویند به تعداد انسان‌ها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد. اما تا زمانی که روحی بی‌قرار فریاد خدا را در دل زنده نسازد اصلا انتخاب مسیر صورت نمی‌گیرد. سعید از این دست آدم‌ها نبود. نقطه مقابل این طیف را نشانه گرفته بود. در دل سعید قهاری انگار آتشفشانی فوران می‌کرد که او را لحظه‌ای آرام نمی‌گذاشت. درد جا مانده از قافله شهدای دوران دفاع مقدس هم که هر لحظه او را به سوی یار می‌خواند. سعید قهاری‌سعید در پنجم فروردین ماه ۱۳۳۱، در روستای «چنار علیا» شهرستان اسدآباد از توابع استان همدان به دنیا آمد. گویی ذکر االله‌ اکبر اذان او را از همان کودکی به مبارزی خستگی‌ناپذیر تبدیل کرده‌بود. تحصیلات ابتدایی‌اش را از سن 6 سالگی در همان روستای چنار علیا آغاز کرد و برای طی دوره راهنمایی همراه خانواده راهی همدان شد. در محضر آیت‌الله ملاعلی همدانی و در مسجد محل به کسب علوم قرآنی پرداخت و پس از پایان خدمت سربازی در سال 1353 به صف مبارزان انقلابی همدان پیوست و از طعم تلخ و شیرین شکنجه و زندان ساواک را بی‌نصیب نماند. پس از انقلاب به تاسیس سپاه پاسداران همدان همت گمارد و دیری نگذشت که به دست ایادی استکبار در منطقه دهگلان و قروه سنندج مجروح و برای مداوا به بیمارستان همدان منتقل شد. اما سعید بیدی نبود که به این بادها بلرزد. حضور در کنار شهید چمران در نجات پاوه به نقطه عطفی در زندگی او تبدیل شد.

نویسنده

فرهاد خضری

ناشر

روایت فتح

شابک

9786003306615

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

زبان نوشتار

فارسی

چاپ شده در

ایران

تعداد صفحه

352

وزن

240 گرم

سایر توضیحات

برشی از کتاب همسفر آتش و برف: پا شدم رفتم سرم را گرم کردم به آشپزی و نگذاشتم دو دو زدن چشم‌هایم را ببیند. یا نفسی را که تند تند می‌کشیدم. مگر می‌شد صیاد شیرازی را یادم برود؟ هر دویشان عین هم بودند. خصلت‌هاشان را می‌گویم. یک عکس هم با هم انداخته‌اند که دارند به دوربین می‌خندند. حرف هاشان را هم یادم هست. اینکه هر دویشان آرزوی رفتن داشتند و صیاد شیرازی خیلی خوش بین بوده و بالاخره هم... نه... به بعدش نمی خواستم فکر کنم به سعید هم هیچی نگفتم تا نخواهد چیز بیشتری یادم بیاورد. نشستم دلم را خوش کردم به آن همه عملیاتی که سعید رفته با حزب کومله و دموکرات انجام داده و زنده برگشته. حالا اگر زخم هم برداشته، بالاخره زنده برگشته اما «این حزب تازه پژاک معلوم نیست مثل اونها بی دست و پا باشه.»

نظرات خریداران

غلامرضا زرین موسی پور

کتاب عالی پیشنهاد میکنم بخرید اگه گرون بود امانت بگیرید و بخونیدش. حیفه که بخاطر گرونی کتاب ، کتاب نخونیم

امیرحسین میرجلیلی

سلام خدا بر شهید قهاری عزیز، مرد بزرگی که برای همیشه الگوی من خواهد بود

جهت مشاهده نظرات بیشتر کلیک کنید

پرسش های خریداران

فاطمه بیرامی

کتاب(قاسم به روایت مرتضی سرهنگی) رو هم موجود کنید🙏

جهت مشاهده پاسخ پرسش ها کلیک کنید
جهت مشاهده قیمت و خرید کلیک کنید